در رابطه با نقش مرجعیت به طور خاص، و علماي دین به طور عام، در تاریخ کشورمان و در تاریخ تشیّع، به خصوص در تاریخ معاصر، ميخواهم نکات برجستهای از این نقش را عرض بکنم. به طور کلی، در طول تاریخ اسلام، نقش مراجع و علمای شیعه نقش بسیار تعیینکنندهای را در بُعد حفظ تشیّع و مذهب اهلبیت داشتهاند.تاریخ معاصر که ما آن را از دو قرن اخیر به این طرف به حساب میآوریم؛ به دليل پيوستگي و انسجام وقايعي كه در طي اين دويست سال اتفاق افتاده است، از ابتدای تأسیس سلسلة قاجار، مصادف با تحولاتی در دنیا بود که شاید بگوییم در آن طرف عالم، با انقلاب کبیر فرانسه شروع شد و در این طرف عالم، با شکلگیری حکومت قاجار و درست نقطه مقابل هم. از آن طرف، تحوّل عظیمی اتفاق افتاده بود و اروپا داشت سرنوشتش را تعیین ميكرد و به راه دیگری قدم میگذاشت، و در این جا هم یک حکومت ضعیف ایلی و عشایریِ بیتوجّه به سرنوشت کشور و ملت پا ميگرفت.ممكن است كه در طیّ این دويست سال، علمای سلف به امر ولایت فقیه آن طور که امروز رایج است، اشارة لفظي نکرده باشند؛ اما در عمل چنین کردند؛ یعنی در امر حکومتی و در امر سیاست دخالت کردند و بدون دخالت آنها تاریخ ما به این ترتیبی که امروز معاصرش را میبینیم و طی این دويست سال شکل گرفت، شکل نمیگرفت. اگر امروز بعضی اشخاص هستند که تردید میکنند در این که علما باید در سیاست دخالت کنند یا نه، آنها بايد حداقل نگاهي به تاریخ معاصر بیندازند تا بینند، اصلاً عالم برجسته و صاحب نامی را پیدا نمیکنند که در امر سیاست دخالت نکرده باشد. در عهد صفویه، تقریباً علمای آن زمان به صورت یکپارچه از حکومت صفویه حمایت میکردند؛ براي این که حکومت صفویه در این کشور جزیزۀ آرامشی را به وجود آورد تا این که فقه امام صادق بتواند به آزادی در این جا تدریس شود. تعداد کتابهای مخصوصی که بعد از حکومت صفویه در رابطه با علوم اسلامی و معارف اهل بیت نوشته شده، اصلاً قابل مقایسه با ما قبل از آن نیست.علما اکثراً به سه علت در کار سیاست دخالت میکردند. علت اول تقابل با استبداد داخلی بود؛ چون که مردم از استبداد سلسلة قاجار به عجز آمده بودند. علت دوم، مبارزه با نفوذ اجنبی در داخل کشور بود؛ بر اساس قاعدۀ نفی سبیل كه خداوند در قرآن به آن تصریح فرموده، کفار نمیتوانند بر مسلمین تسلّط داشته باشند. علت سوم، جلوگیری از انحرافات داخلی بود.چطور ممكن است که ما بگوییم که علما به سیاست کاری نداشتند؟ مگر میشود سرنوشت مسلمین را رها کرد؟ مگر میشود مسلمین را بیپناه به حال خودشان رها کرد و در حالی که دشمن غدار پشت مرزهاي این کشور کمین کرده بود و در داخل کشور نفوذ کرده بود و هم به جنگ نظامی رو آورده بود.چیزی که میخواستم بر آن تکیه کنم، و در نهایت هم ان شاء الله آن را به یک مطلب روز ختم مینمايم، موضوع این قراردادهاست، قراردادهای تحمیلی خارجی. بیلیاقتی و خیانت حُکّام داخلی و طمعورزی بیگانگان موجب شد که آنها در صدد برآيند، قراردادهای متعددی را به نفع بیگانهها و به ضرر ملت ما، بر ملت را تحمیل کنند. از همان ابتدا، علما و مراجع با این قرار دادهای ذلتبار مقابله کردند و در لغو بعضی از آنها موفق شدند و در بعضیها هم موفق نشدند. امّا همچنان به مبارزۀ خودشان ادامه دادند. مرحوم میرزا در برابر استعمار، برای اولین بار در تاریخ معاصر به عرصة مبارزه آمد و پایهگذار مقاومت منفی شد؛ یعنی وقتي دید، توان مقابله با انگليسها را ندارد، گفت که توان مقابله با خودمان را که داريم؛ ما دیگر سیگار نمیکشیم؛ چپق نمیکشیم؛ قلیان نمیکشیم. بیجهت میگویند که گاندی پایهگذار مقاومت منفی در مقابل استعمار بود. قبل از گاندی، مرحوم میرزا، پایهگذار مقاومت منفی بود. در جاهای مختلف و در اشکال مختلف، هر جایی که بحث حکومت بود؛ هر جایی که بحث سرنوشت این مملکت بود؛ سرنوشت اسلام بود؛ سرنوشت جامعه شیعه در ایران یا عراق بود، علما مقابله کردند. ما در تاریخ معاصر، و حتّی در کلّ تاریخ شیعه، در چگونگی دخالت علما در سیاست و در حکومت مسلمین و در سرنوشت مسلمین اين قدر نمونة مبارزاتي داریم که حد ندارد. اصلاً در این فرصتهاي كوتاه حتی نمیشود فهرست آنها را گفت.امروز در خبرها هست که آمریکايیها قراردادی را به عراق پیشنهاد کردند كه نه آمریکايیها آن را بر ملا کردند و نه مسئولین عراقی. جمعبندی اين طرح، در 12 ماده است:1. آمریکايیها بدون محدودیت زمانی و مكاني در عراق میتوانند عملیات نظامی انجام دهند؛2. نیروهای آمریکايی و ائتلاف هر زمان که نیاز باشد، بنا به دلایل امنیتی، میتوانند افراد مظنون را بازداشت کنند؛3. هیچگونه محدودیتي برای حضور نیروهای آمریکایی در عراق وجود نخواهد داشت؛4. افراد نظامی و غیر نظامی وابسته با آمریکا، در صورت ارتكاب جرم، مجبور نیستند در داخل دادگاههای عراقی حاضر شوند؛ یعنی همان کاپیتولاسیون؛5. نیروهای آمریکایی حق دارند متهمان و محکومان در دادگاه عراق را در بازداشتگاههای خود نگه دارند؛7 به مدت 10 سال، وزارتخانههای دفاع، کشور و اطلاعات عراق به طور کامل، زیر نظر مقامات آمریکايی فعالیت خواهند کرد؛8. نیروهای آمریکایی بر خرید، تسلیح و آموزش ارتش و پلیس عراق نظارت خواهند داشت؛9. بر اساس این توافقنامه، عراق جزيی از جامعة بینالمللی و تابعِ تصمیمات آن در خاورمیانه خواهد بود؛ یعنی اگر در سازمان ملل متحد با فشار آمریکايیها در شورای امنیت چیزی علیة فلسطینیها تصویب شد، دولت عراق حق ندارد با آن مخالفت کند؛10. این معاهده تا زمانی که نیروهای امنیتی و نظامی عراق به قدرت کافی برسند و اوضاع امنیتی عراق تثبیت شود و خطری از سوی کشورهای همسایه متوجّه عراق نباشد و مجالی هم برای فعالیت گروههای تروریستی در این کشور وجود نداشته باشد، به صورت رسمی، معتبر و برای طرفین لازم الاجرا است( این یعنی حضور دايمی آمریکا)؛11. روابط بینالمللي، منطقهای و معاملاتی که حکومت عراق با یک کشور و یا با یک سازمانی، فرض کنید با ایران، و يا با ترکیه، و يا با هر جای دیگری، منعقد میکند، باید با اطلاع مشورت و تأیید حکومت اسرائیل باشد؛12. نیروهای آمریکایی حق دارند هر کشوری را که از گروههای تروریستی، با آن تعريفي كه آنها از تروريست دارند، حمایت ميكند را مورد حمله نظامی قرار دهند. بر اساس اين بند، آمریکایيها با استفاده از خاک عراق میتوانند به چنين کشوري حمله کند؛ همينطور نیروهای اسرائیل در صورت نیاز به چنین حملاتی، ميتوانند از زمین، آب و هوای عراق استفاده نمايند.هنوز رسماً نه آمریکایيها و نه دولت عراق چنین چیزی را تأیید نکردهاند، امّا يك چيزي كه قبلاً مورد تأييد شده، اين است كه آمریکایيها به دنبال امضاي اين قرارداد هستند، و از سوي ديگر ما به خوبي ميدانيم، در عراق کسانی هستند به خصوص مرجعیت معظم نجف و عراق كه آنها در طول این زمان اشغال عراق توسّط آمریکا، نشان دادند که در مقابل آمریکا میایستند. حضرت آیت الله العظمی سیستانی در قضیة قانون اساسی عراق و اسلامیت این قانون اساسی، در مقابل آمریکایيها ایستادند تا قانون اساسی به همین صورت اسلامی تصویب شد و ایشان اصرار داشتند بر این که قانون اساسی حتماً باشد، و اصرار کردند بر این که قانون اساسی باید اسلامی باشد. این مقاومت، باز یک نمونة دیگری از تاریخ معاصر است كه با توجّه به همة فشارهایی که بر روی آیت الله سیستانی بود، ایشان ایستادند.با وجود بزرگانی، مثل: آیت الله سیستانی که روشنبینی و تدبیر خودشان را نشان دادند و افراد مجاهدی که در رأس حکومت عراق هستند، مثل: آقای مالکی که سالهای طولانی با صدام مبارزه کرد، و نه افراد دلسوزی که در عراق هستند؛ آن کسانی که سابقۀ مبارزه دارند، مثل: جناب حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای حکیم و بالاخره، مثل: آقای دکتر جعفری که قبلاً نخست وزیر بود و ما مواضع ایشان را ميشناسیم، آمریکايیها دیگر در خواب ببینند كه این قرارداد امضا بشود. ما مواضع اين افراد را ميشناسيم. اينها حاضر نميشوند كه عراق براي مدت نامعلوم در اختيار بيگانه قرار گيرد. اگر بخشي از آنچه گفته شد، درست باشد، معنايش اين است كه اين كشور مهم اسلامي كه محلّ عتبات عاليات، نجف، كربلا و حوزة علمية نجف است، در اختيار بيگانه قرار ميگيرد. مگر مردم عراق که در مقابل صدام حسین و در مقابل اشغال بیگانه ایستادند، میپذیرند که این قرار داد بر آنها تحمیل بشود؟ از مرجعیت نجف تا حکومت ائتلافی عراق و تا مردم، در مقابل این قرارداد ایستادگی میکنند.اگر بخشی از این قرار داد هم قبول بشود و اجرا گردد، سلطة آمریکا و به دنبال آن، سلطة صهیونیست و اسرائیل را بر عراق خواهیم داشت.
بهمن ۸, ۱۳۹۹
لینک کوتاه : https://khademalreza.ir/?p=1366
